• جستجو

 

  • نشر بلخ
  • نشان فروهر

ببند
نام :  
ايميل گیرنده:
  
پیغام :  
 
13851 : شمار بازدید
فرستادن به دوستان

نشان فروهر

از آغاز سال ٦٢ نشان فروهر را نه آن چنان كه در پيش روا بود، براي ماهنامه برگزيديم. و در اين زمان پرسش‏هاي فراوان به هم پيوست كه چرا چنين دگرگوني در آن رخ نموده است و پاسخ آن را به شمارة ويژة نوروز و فروردينگان افكنديم كه اينك آنرا فرا روي داريد .
(مجلة فروهر شماره ١٠، سال ١٣٦٢، فريدون جنيدي)

در گاثاها نامياز فروهر نيامده است و تنها در يسنا‏هات ٢٦ و در فروردين يشت به اين نام برميخوريم.  در بندهاي چهارم يسنا، ‏هات ٢٦ از پنج بنياد يا پنج نيروي مردمان ياد ميشود، و اين پنج نيرو: جان، دين، بوي، روان و فروهر است.
جان در اوستا، اهو، سرماية زندگي است.
دين در اوستا دئنا از ريشة " دي " برآمده است و همان " ديدن " و نگرش دروني است كه مردمان به بيرون و فراخناي جهان دارند! و به سخني ديگر پيوندي است كه هر زنده و باشنده با آفرينش و جهان استوار ميكند. و اين بجز از كيش و آيين است كه فرمان آن از جهان بيرون به اندرون مغز و انديشه و روان ميآيد .
بوي (١) همان است كه از بساوايي و شنوايي و چشايي و ... بر ميآيد و كارهاي تن را سامان ميدهد و هوش و وير (٢) و جز آن وابسته بدان اند .
بوي در اوستا بَئوذَ و در پهلوي بُوذ (همسنگ تُند) درفارسي دري بوي (به همان سنگ) خوانده ميشده است .
روان در اوستا اوروَن است و گزيدن نيكي‏ها از بدي‏ها و پالايش انديشه از پليدي‏ها با او است. و همان است كه در جهان مينوي (انديشه، معنوي) بهرة درستكاري‏ها يا زشتكاري‏هاي خويش را ميبيند! پنجمين نيروي پديد آورندة مردمان، فروهر است كه در اوستا فَرَوشي و در فارسي فرَوَرد است و نام فروردين و فروردينگان از آن برآمده است، و با آنكه نام فارسي آن در نوشته‏هاي نخستين چنين است، امروزه در نزد ما همان نام پهلوي آن روان است زيرا كه موبدان و نويسندگان و گزارندگان نامه‏هاي ديني و اوستا همگان آنرا به پهلوي مينوشتند و ميخواندند .
 چنانكه ديده ميشود برخي از پديده‏هاي هستي داراي برخي از اين پنج نيرو نيستند و از آن ميان مردمان همگي اين پنج نيرو را دارند .
دربارة اين كه فروهر چيست و چه را ميرساند سخن بسيار گفته اند. چون: نيروي پيش برنده، نيروي پروراننده، نيروي روياننده يا بالنده، نيروي گرونده و بارآور، نيروي پناه دهنده و نيروي نگهبان مردمان. (٣)
بدين گفتارها ميتوان اين را افزود كه: بخش دوم اين واژه در پهلوي " وهر " همان است كه در فارسي بهر و بهره و بخش را ميرساند. ايرانيان از بخش و بخت چيز ديگري را نيز ميخواستند گفت، و آن بخشي است كه از دهش يزداني و جهاني بهرة مردمان ميشود و اين هنوز در واژه‏هاي خوشبخت و بدبخت آشكار است.
بخش نخست فْرَ نيز جنبش به سوي پيش را ميرساند و هنوز در واژه‏هاي فردا (٤)، فرجام، فرا، ... زنده است. بنابراين ميتوان گمان بردن كه فروهر بهري از آفرينش ايزدي است كه از جهان فرورهران به مردمان ميرسد و با همان بهر است كه همة جنبه‏هاي زندگي آنان از هوش و بشن و بالا و نيرو و توان پديد ميآيد و پرورش مييابد و پس از مرگ نيز پاك و بي آلايش به سوي خرد هستي بخش - اهورامزدا - باز ميگردد.
دربُندَهِش که دفتري تازه است و گفتارهاي تازه را همراه برخي گفته‏هاي کهن در خود دارد، چنين آمده است كه اهورا مزدا پيش از آفرينش جهان، فروهران را بيافريد و پس از سه هزار سال از رويِ آن جهان مينوي، اين گيتي را پديد آورد. اين انديشه پس از اسلام نيز در گفتار ابوسعيد ابولخير خود را مينماياند. چنانكه در هيچ يك از گفتارهاي پهلوي نيز تا آن جا كه من ديده ام چنين روشن آن را باز نگفته اند.
شيخ ما گفت خداوند تعالي پيش از آنكه اين كالبد‏ها را آفريند، جهان را به چهار هزار سال بيافريد. و در محل قرببداشت و آنگاه ازآن نوري بريشان نثار كرد و او دانست كه هر جاني را از آن نور چه نصيب يافت. و آن نصيب ايشان را نواخته  ميداشت. تا در آن نور ميآسودند و در آن پرورده ميگشتند و كساني كه در اين دنيا يا يكديگر شان انس و قرار باشد و اين جا با يكديگرشان نزديكي بوده باشد، و اين جا دوستدار يكديگر باشند، ايشان را دوست خداي گويند. و بر آن باشند كه براي خداي يكديگر را دوست دارند. و آنگاه هركه خداي را جويد، بدان طلب، به يكديگر بوي برند (٥)
و همين انديشه است كه جهان مثالي افلاتون را پديد ميآورد و بدين روي افلاتون و همه آنان كه در جهان پيرو او هستند همگي پيرو انديشه‏هاي ايراني اند .
اكنون باز گرديم به آنچه به گمان من، بهر و بخش مردمان است و از پيش روشن شده است. چنانكه باغباني كه هستة باداميرا در زمين ميكارد از پيش ميداند كه آن دانه پس از بررُستن چه درختي خواهد شد و چه ميوه اي خواهد داد و نشان همة برگ‏ها و شاخه‏ها و ميوه‏هاي آن از پيش در نهانخانة جان آن هستة بادام نوشته شده است و چنين است فرزندي كه در زهدان مادر پديد ميآيد ... و همة آفرينش و هستي و جان جهان ... اما اگر دستي، شاخه اي از آن درخت را ببرد باز نشان آن شاخه در ديگر ذره‏هاي آن درخت هست. چنانكه نشان رنگ چشم مردمان در سلول‏هاي پوست و پا و استخوان نيز هست. و از همين روي است كه فردوسي دربارة جهان آفرين ميگويد :
ز نام و نشان و گمان برتر است        نگارنده بر شده گوهـر است
اوست نگارنده گوهري كه بالا ميگيرد و پرورش مييابد. و همگي گوهر‏هاي پرورش يابندة جهان، فرمان نخستين را براي چگونگي بالا گرفتن و پرورش يافتن، از وي دريافته اند. و جهان با اين پرورش رو به سويي دارد كه از ديدگاه ما پنهان است .
اين بود آن چه كه من به گفتارهاي پيشين افزودم. اما سخني كه همگان در آن همراي اند اينست كه: فروهر نيرويي است كه از سوي اهورامزدا در مردمان نهاده شده است و پس از مرگ پاك و       بي آلايش به سوي او باز ميگردد.
در دفتر‏هاي ديني ايراني هيچ گاه ديده نشده است كه براي فروهر نشاني كشيده يا از چگونگي آن ياد شده باشد و از دوران‏هاي پيش از هخامنشيان نيز نشانه اي از آن در بازمانده‏هاي باستاني پيدا نشده است، و نخستين نشانه‏هاي آن از هنگام هخامنشيان پديدار ميشود. پس بايستي باورکردن كه اين «نشان» از آن دوران، درفرهنگ ايراني پذيرفته شده است.
چرا گفته شده است كه آن را پذيرفته ايم، زيرا كه پيدايي آن از ايران زمين نبوده است و كشورهاي زمان باستان با برداشت از فرهنگ‏هاي يكديگر، آرام آرام آن را پديد آورده اند، و هخامنشيان كه در ساختن تخت جمشيد از هنرها و آيين‏هاي ديگران ياري جسته اند آن را از آشوريان گرفتند و چنانكه ميدانيم هخامنشيان آيين‏هاي مردمان كشورهاي شكست خورده را گراميميداشتند و به بت‏ها و خدايان ديگران كرنش ميكردند تا آن جا كه در مصر بديدار و ستايش گاو آپيس نيز رفتند و شايد، اين، از آن روي بود كه مردمان شكست خورده كه فرمانروايان كشور خود را از دست ميدادند، دلخوش بدان باشند كه با پيروزي ايرانيان كيش و آيين شان گراميو پا برجاي هست. و از همين روي است كه در نگاره‏هاي تخت جمشيد گاو بالدار آشوري و ديگر جانوران افسانه اي يا خدايان كشورهاي ديگر نيز ديده ميشود.
در اين دو نگاره كه از الواح بابل نوشتة « ادوارد شي يرا » ترجمه علي اصغر حكمت برداشته شده است، خداي آشور ديده ميشود كه در يكي تير و كماني به نشانة جنگجويي و پيروزي آشوريان در دست دارد و در ديگري چهرة مهر و نيرو و توانايي و پادشاهي در دست اوست كه آن را از آيين مهري ايرانيان گرفته اند و خداي آشور در ميان گردة خورشيد پيداست و چنانكه ميدانيم آشوريان « شِمِشْ » يا خورشيد را خداي خويش ميدانستند .

1                                                        
2                                                        

از خورشيد در يشت‏ها با نام اروند اسب يا دارندة اسب تيز رو ياد شده است و آن نشانة تيز روي خورشيد است و آشوريان آن را تيزپرواز ميدانستند و بدان روي براي وي پر و بال كشيدند تا پرواز آن را در آسمان نشان دهند.

 3                                                 
هخامنشيان كه در ساختن تخت جمشيد شكوه بيشتري ميخواستند، بال‏هاي اين نشان را كشيده تر كردند و پيكرة انسان نماي آن را از ميان خورشيد بيرون كشيدند و آن را بدين گونه در بسياري جاي‏ها به كار بردند.
در اين نگاره چنانكه ديده ميشود افزون بر بال و پر، دو اندام ديگر آمده است، و اين به چه روي است؟ و از كجا آمده است؟
دراين نگاره كه از سومر باستان بدست آمده است ديده ميشود كه دو شاهين به يكديگر پيوسته (كه برخي آن را شاهين دو سر مينامند) دو خرگوش را بچنگال گرفته اند، و اين نشانة پيروزي شاهين تيز پرواز بر ديگر جانداران است .
 4       

                                        
 همين انديشه در ساختن اين پيكرة آشوري ديده ميشود كه شاهين كه سرِ شير دارد، دو گوزن را بچنگال گرفته است .



 5                 

                            
همين كار، در يكي ازنگاره‏هاي تخت جمشيد بر دست شاهيني انجام ميگيرد.


6                                                              
رويه ٤ perspolis marq

اما نگارة سومري با دو خرگوش در تخت جمشيد نيز ديده ميشود كه در آن پاهاي شاهين‏ها و بخشي از پشت خرگوشان، بهمان گونه ديده ميشود. (همان، رويه ٥)


7

                                                              
و همين پاهاي شاهين است كه با چنگال‏هاي آن در نگاره سوم اين گفتار به روشني ديده ميشود و كم كم در ديگر نگاره‏ها به گونة چنبره در آمد.
اين بود تاريخچة پيدايي اندام‏هاي اين نگاره اما، بازنگري ديگري نيز در ديگر كشورها بدان بايسته مينمايد:
در اين نگاره كه از نيمة دوم هزاره سوم پيش از ميلاد، از آكاد به دست آمده است و اكنون در موزة بريتانيا است، نجات خداي خورشيد ديده ميشود .

8           

                                                
و در اين نگاره كژدم مردان در برابر خداي آشور ديده ميشوند كه از هنر آشور و بابل بازمانده است و اكنون در موزه لوور است .


 9        

                                                 
اين نگاره كه از سومر به دست آمده است پيكرة يكي از خدايان سومري را نشان ميدهد كه مرد بالداري است اما جامه و بال وي همانند ديگر خدايان است.


10                                                          

 از رويه 92 INANA queen of heaven and earth

و در اين نگاره خداي سومري را برفراز سر پادشاه پيروز ميبينيد.


11                                                          
          از همان رويه 102


جاي هيچگونه گمان باز نمانده است كه اين نگاره زادة انديشة مردمان جهان باستان است و پس از دگرگوني‏هاي فراوان از راه آشور به ايران آمده است و تنها از دوران هخامنشيان است كه با گسترة بيشتر و پيكره اي زيباتر بكار گرفته شده است .
اما در باره فروهر اين انديشه روا بوده و هست كه پس از مرگ به سوي اهورامزدا باز ميگردد، و از آن جا كه واژة اهورامزدا – كه خرد هستي بخش يا خرد جهان را ميرساند و بازگوي انديشة ايراني دربارة جهان آفرينش است – آرام آرام به گونه‏هاي اوهرمزد، اورمزد، هرمزد، هرمز درآمد چنانكه امروز نشانگر انديشه و چگونگي او نيست و تنها يك نام را ميرساند ... آرام آرام اين نيز در انديشة مردمان آمد كه جايگاه او آسمان است .
پس بايسته مينمود كه فروهر براي بازگشت به سوي او پرواز كند و اين نشانة پرواز، نشانة فروهر است و در تخت جمشيد دو نگارة ديگر ديده شده است كه نشانه اي از پيكر و سر و چهره در آن نيست. نگارة نخست پادشاهي در جنگ با شيران ديده ميشود كه فروهر اهورامزدا با فرة ايزدي او را ياري ميدهد.


12            

                                                                                                                         از رويه perspolis marq
ديگر نگاره اي است كه همين نشانة پرواز را در انجام يك آيين ديني باز مينمايد كه در آن موبد، ‏هاون، هوم و آتش دان نيز ديده ميشود .

13                                                                        
پس اگر در نگاره‏هاي پادشاهان نشانة فروهر با سر و ريش و كلاه و جامه آمده است در اين آيين ديني فروهر ساده است و از آن تنها انديشة پرواز در گمان ميآيد .
اكنون اگر بپذيريم كه نشانة پرواز در آيين ديني برتر از نشانة پرواز در نگاره‏هاي ديگر است ميبايستي اين نشان را بپذيريم و ما نيز آن را پديد نياورده ايم بلكه از زمان پيدايي همان نشان، اين يك نيز در ايران ديده شده است و به انديشة ايراني نيز نزديك تر است .
اكنون پس از اين همه گفتار جاي دو پرسش نيز ميماند :
      بر بنياد نوشته‏ هاي ديني همة مردمان از زن و دختر و كودك و مرد داراي فروهر اند پس آيا شايسته است كه فروهر زنان را نيز به گونه فروهر مردان، نشان دهيم؟ و آيا اين برابر با انديشة ايراني هست؟ كه هيچ جدايي و برتري ميان زن و مرد ننهاده است و در فروردين يشت نيز به فروهر همة زنان در كنار مردان درود فرستاده شده است!
    فروهر پاك و بي آلايش است و هيچگونه پليدي و آلودگي و آرايش در آن نيست. آيا اين درست است كه در نشان آن كلاه و جامه و چين و ريش و آرايش بيايد ؟
بدين روي است كه گروه نويسندگان، نشان را با اين چهره براي ماهنامه برگزيده است و در سخن را در اين باره باز ميگذاريم تا اگر پژوهش‏هاي ديگر دربارة فروهر با سر و كلاه و جامه انجام شده است، در ماهنامه به چاپ رسانيم .

پي ‏نوشت‏ها:
1)  در عربي بدان احساسات و ادراكات و انفعالات گويند. دركارنامه اردشير بابكان آن جا كه اردشير نگهبانان بت كرم را بيهوش ميكند چنين آمده است: ... اردشير پيش از آن، بت پرستان و كارفرمايان را به چاشت، مست و بي بوي كرده و خود با رهيكان (بندگان) خويش به پيش كرم شد ... در يادگار بزرگمهر بندهاي ١٢ تا ٥٦ برخي از نيروهاي ديگر همراه بوي و فروهر آمده است: خرد، هوش خيم (خصلت، فطرت، در واژه دژخيم هنوز زنده است )، خوي، خرسندي، اميد، دين، بوي و فروهر .
2) وير: حافظه، از فردوسي است در نبرد رستم و سهراب، آن جا كه سهراب نام رستم را ميپرسد:
بپرسيد نامش ز فرخ هجير      بگفتا كه نامش ندارم به وير
در بندهش هوش و وير و انديشه و هزوارش (سخنگويي) و دانش در كنار هم آمده است. (رويه ٧٧ متن‏هاي پهلوي مجموعه دستور هوشنگ)
3) نگاه كنيد به رويه‏هاي ٥٨٤ تا ٥٨٦ يشت‏ها دفتر يكم گفتار فروهر  
4) بخش دوم واژه فْرَدا (دا) همانست كه امروز در زبان انگليسي day خوانده ميشود. اين واژه در پهلوي فْرَتاك بوده است كه اين گونه (تاگ) نيز در آلمان به جاي روز است. در پنجه پايان سال باستاني ارمنيان نيز يك روز به نام (لوسيناتاگ) بوده است كه چون بخش نخست آن لوسين = ماه است، نام آن روز، روز ماه بوده است و فردا بر روي هم پيش به سوي روز و روشنايي پس از سياهي شب را ميرساند .
5) اسرار التوحيد، رويه ٢٥٦


  • بنیاد نیشابور