• جستجو

 

  • نشر بلخ
  • آشنايي با ايراني ديگر : بنياد نيشابور

ببند
نام :  
ايميل گیرنده:
  
پیغام :  
 
12659 : شمار بازدید
فرستادن به دوستان

آشنايي با ايراني ديگر : بنياد نيشابور

نرگس هاشمي

آقاي پاکباز داشت دربارۀ ايران باستان و مهاجرت آريائيها صحبت مي کرد که خانمي گفت که اين مهاجرت اول از ايران صورت گرفته است و پس از زندگي در ايران عده اي از اين قوم در ايران باقي مي مانند و دسته اي ديگر به هند و گروه سوم به اروپا مي روند . خيلي کنجکاو شدم چون در کتاب ايران از آغاز تا اسلام گيرشمن چيز ديگري خوانده بودم . اسم آن خانم بهشتي بود و بعدا فهميدم که کلاس پهلوي ( دورۀ متوسطه ) را تدريس مي کند . در فاصله اين خانم داشت با ساناز ، يکي از همکلاسي ها صحبت مي کرد : « و اگه فکر مي کني مي توني همۀ جلسات رو حاضر باشي بيا . »
من از ساناز پرسيدم پهلوي چيست . خانم بهشتي توضيح داد : « خط پهلوي به دورۀ اشکاني و ساساني تعلق دارد و جزو خط هاي باستاني ايران است . » پرسيدم اين کلاس ها کي و در کجا برگزار مي شود . گفت : « دورۀ مقدماتي انجمن هاي پهلوي خواني مهرماه هر سال در بنياد نيشابور به صورت رايگان برگزار مي شود . » همينطوري که به حرف هاي آن خانم گوش مي دادم متوجه شدم که امروز روز دوم مهرماه است . خانم بهشتي شماره را به من گفت و من آن را يادداشت کردم .
کلاس آقاي پاکباز که ساعت ٣٠:۶ به پايان رسيد با دوستم فروغ يکراست رفتيم سراغ يک کيوسک تلفن ، ٨ ، ۹، ٦، ٢، ٧، ٨، ٤، صداي افتادن سکه آمد . فروغ بود که صحبت مي کرد : « سلام آقا » و جواب شنيد : « درود بر شما » . هول شد : « اونجا پهلوي درس مي دن ؟ مي خواستم اسممو بنويسم . آخرين فرصت ثبت نام تا کي هست ؟ ما الان خيابون لارستانيم . بله . » آقايي به او گفته بود که آنجا بنياد نيشابور است و تا ساعت ٧ به انتظار ما خواهد نشست .
کمي بعد رسيديم به بلوار کشاورز . هيچ وقت به اسم کوچه اي که رستوران بلوار در آنجا واقع بود توجه نکرده بودم . کوچۀ جلاليه ، و به دنبال پلاک ٨ گشتيم . هوا تاريک شده بود و باران مي آمد . خانه قديمي آجري بر سرِ درِ چوبي نارنجي اش نوشته بود بنياد نيشابور .
در حياط خانم سفيد پوشي ( خانم الهي ) جلو آمد و ما « سلام » کرديم و او « درود » جواب داد . در پاسخ به سوال ما گفت : « حدود ٨٠نفر اسم نوشتن . فکر مي کنم دو تا کلاس تشکيل بشه . » خانوم ديگري که شبيه خانم اول بود برگه هايي به ما داد و خواست که آن ها را بخوانيم و امضا کنيم . اهداف برگزاري کلاس بود و جملۀ آخرش نوشته بود « اگر من بودم در اين پيمان و سوگند ، فر ايران را ياد مي کردم ، اما شما به هر چيز که در نزد جان و روانتان گرامي است ، سوگند ياد کنيد که بيائيد ، و اگر مي دانيد که در برخي از انجمن ها نمي توانيد هنباز ما باشيد از هم اکنون نيائيد تا زماني ديگر . فريدون جنيدي » خوانديم و امضا کرديم .
اولين جلسۀ کلاس پهلوي ما سه شنبه ١٧ مهرماه ١٣٨٠ ساعت ٥ تشکيل مي شد . آقاي بسيار بلند قامتي با موهاي سفيد و پشياني بلند و با يک عينک بزرگ قاب سياه ، داشت سخن مي گفت . ما کمي دير رسيده بوديم . اجازۀ ورود خواستيم . « درود بر شما . بيائيد جلو تر بنشينيد . » صبر کرد تا ما نشستيم . ادامه داد : « جوانان ايراني براي آشنايي با فرهنگ کهن ايران بايد با ريشۀ زبان فارسي جديد ( فارسي دري پس از اسلام ) آشنا شوند . » بعد از ما دو سه نفر ديگر هم آمدند . حدود ٥٠ نفري مي شديم که تعداد خانم ها چند برابر آقايان بود .
بنياد نيشابور ٢٠سال پيش ( ١٣٥٨ ) ، همزمان با هزارۀ شاهنامه فعاليتش را آغاز کرد و تا به امروز در امر پژوهش و آموزش فرهنگ و زبانهاي باستاني ايران ( پهلوي و اوستا ) ، شاهنامه خواني و چاپ کتاب پرداخته و ما مي خواهيم همراه با جوانان ايراني کرسي پهلوي خواني را تا ١٥ سال به ايران باز گردانيم . پشت سر استاد نقشۀ ايران باستان روي ديوار بود . عکس مردي ديگر هم بر ديوار بود که بعد ها فهميدم آقاي کيخسرو اردشير زارع است . او در سال ١٣٦٨ خانه و کتابخانۀ خودش را به بنياد نيشابور هديه کرده بود . يک سرديس فردوسي خطي و چند متن که احتمالا پهلوي و اوستايي بود روي ديوار بود .
بعد استاد روي تختۀ سفيد با روان نويس سياه شروع به نوشتن علامت هاي زبان پهلوي کرد و کلماتي را همراه با آن مثال زد . تا ساعت ٦ ما الفباي پهلوي آموختيم . هنگام بيرون رفتن از کلاس استاد يادآوري کرد که مشق ها را در منزل انجام دهيم . وقتي بيرون آمدم حس عجيبي داشتم ، يه جور شادي همراه با هيجان مثل روز اولي که ياد گرفتم بنويسم « آب » . اين خط باستاني به گونه اي شگفتي آور بود که مرا به گذشته هاي دور پرتاب مي کرد .
با گذشت زمان کلمه ها و ساختن جمله هاي کوتاه را فرا گرفتيم . صفت ، قيد ها ، فعل ها ، نوشتن اعداد به حروف ، و اسم روزهاي ماه ديگر آن حس نا آشنا را نداشتند . استاد براي اينکه ما را تشويق کند ، بر سر درست خواندن واژگان گاهگاه هزار توماني پاداش مي داد . او هميشه ريشۀ اوستايي واژه ها را با ريشۀ پهلوي واژۀ امروزي مقايسه مي کرد و سير تاريخي يک واژه را ترسيم مي نمود . متن هاي باقي مانده از دوران باستان ( مانند اندرزهاي آتورپات مانسپندان ، مينوي خرت ) را فرا مي گرفتيم .
باآمدن ماه رمضان ساعت کلاس تغييري نکرد اما هنگام اذان يک ربع ساعت استراحت بود و استاد در آشپزخانۀ بنياد نيشابور افطاري برايمان آماده مي کرد ، با اينکه آقاي جنيدي زرتشتي است و روزه گرفتن در دين زرتشت روا نيست ! بعد از يک ماه تعطيلي به خاطر امتحانات ، ١٦ بهمن ماه به کلاس رفتم . کلاس تازه رنگ شده بود . پردۀ نو ، شمع ها و شمعدان هاي جديد ، يک گلدون پر از گل ، وقتي سوال کردم گفتند ١٠بهمن جشن سده است .
بعد از عيد ( ١٣٨١) پا درد استاد خوب نشد و ديگر نمي توانست راه برود و کلاس هاي ما در منزل آقاي جنيدي ، طبقۀ سوم ساختمان کيخسرو اردشير برگزار مي شد . همه دور هم مي نشستيم و استاد سخن مي گفت . بعد از اتمام کلاس هم با چاي و شکرپنير از ما پذيرايي مي کرد . ما از اسفند ماه همکلاسي جديدي هم از استرابوزان ( ترکيه ) به نام آسيه داشتيم . تو اين مدت چيز هاي بسياري فراگرفتم . آشنايي با فريدون جنيدي و بنياد نيشابور آشنايي با ايراني ديگر بود ، ايراني که در خرد جمعي ايرانيان پنهان مانده است . و من هميشه شکر گزار اين آشنايي خواهم بود .


  • بنیاد نیشابور