• جستجو

 

  • نشر بلخ
  • نوروز جشن بزرگداشت دانش بشري

ببند
نام :  
ايميل گیرنده:
  
پیغام :  
 
10820 : شمار بازدید
فرستادن به دوستان

نوروز جشن بزرگداشت دانش بشري

جمعه ۱۸ فروردين ۱۳۸۵

دکتر فريدون جنيدي ايرانشناس، رئيس بنياد نيشابور و نشر بلخ در گفتگو با هفت سنگ در مورد تاريخ نوروز صحبت کرده است . دکتر داراي تاليفاتي از قبيل ؛ «نامۀ فرهنگ ايران» (گردآوري مجموعه مقالات) ، «نامۀ پهلواني» (خودآموز خط و زبان ايران پيش از اسلام ) ، «زمينۀ شناخت موسيقي ايراني» ، « زندگي و مهاجرت نژاد آريا بر اساس روايات ايراني»، «کارنامۀ ابن سينا»، «زروان، سنجش زمان در ايران باستان» ، «داستان هاي رستم پهلوان»، «نبرد انديشه ها در ايران پس از اسلام» است . دکتر جنيدي در اين گفتگو بخشهايي از کتاب در دست تاليف «داستان ايران» را بازگو کرده است .
صحبت هاي من در مورد نوروز بر اساس گونه اي زمان سنجي است که پيش از اين در بنياد نيشابور پيشنهاد کرده ايم . استاد بربريان ، زمين شناس بزرگ جهاني در تهيۀ اين زمان سنجي به ما کمک کرده اند . ما از تغييرات زمين در زمان استفاده برديم و جدولي براي تاريخ ايران تهيه کرده ايم.  اين تغييرات زمين شامل دوره هاي سرما، گرما، خشکسالي، زمين لرزه و فوران آتش فشان‌هاست.
ما با استفاده از اين تغييرات زمين در سرزمين جغرافيايي ايران و انطباق اين تغييرات با رويدادها يک جدول زماني براي ايران تهيه کرده ايم که اصلا در ذهن اروپايياني که براي ايران تاريخ ساخته اند نمي گنجد .
اروپاييان ۳۸۰۰ سال بيشتر پيشينه ندارند و يونان ۲۸۰۰ سال پيش پديد آمده است. اروپاييان بعد از اينکه با دستاوردهاي فرهنگي شگفت در سرزمين ايران مواجه شدند اين نظريه را مطرح کردند که اين دستاوردها به ايران تعلق ندارد و مربوط به اقوامي به نام آزيانيک و يا آساتيک است که در اينجا بومي بوده اند و ايرانيان يا آريائيان، گاوچران هاي مهاجري بودند که آمده اند و سرزمين ايران را تصرف کرده اند و نام خودشان را هم به اين سرزمين داده اند . اروپاييان هيچ دليل يا مدرکي را هم براي اين موضوع ندارند.
با اين زمان بندي اروپاييان ، تاريخ ايران از دورۀ ماد شروع مي شود که اندکي هم از تاريخ يونان ديرتر هم باشد تا به اين شکل تاريخ ما از تاريخ اروپا کمتر هم باشد . با اين تفسير هر چيز مربوط به گذشته که در سرزمين ايران پيدا شود متعلق به ما نيست و متعلق به اقوامي است که در گذشته در ايران مي زيسته اند.
اين شيوۀ تاريخ نويسي را اروپاييان در دوران خواب آلودگي ما براي ما ساخته اند. متاسفانه اين شيوۀ تاريخ نويسي به وسيلۀ پيروان اروپاييان در تمام دانشگاه هاي ايران هم تدريس مي شود. اين شيوۀ تاريخ نويسي از اينکه ما شيوۀ درخشان زندگي نياکان مان را عرضه بکنيم جلوگيري مي کند . اما شيوه اي که ما به کمک رويدادهاي طبيعي زمين براي تاريخ نگاري سرزمين ايران پيشنهاد کرده ايم متفاوت با شيوۀ اروپاييان است.
ما يک متن پهلوي داريم که در آن متن پهلوي از بروز يک سرماي بزرگ سخن گفته شده است. در کتاب ونديداد – که شايد بتوانيم بگوييم کهن ترين کتاب جهان است – هم از اين سرما ياد شده است . در آنجا مي بينيم از يک سرمايي که پيش خواهد آمد سخن رفته است . اهورامزدا به جمشيد مي گويد سرما پيش مي آيد و نسل بشر و جانوران در معرض خطر است و تو بايد يک « وَر» بسازي که نمونه اي از همۀ گياهان و جانوران و نيز مردمان را در آنجا جا بدهي . جمشيد مي گويد که اين ور را چطور بسازم . اهورامزدا مي گويد آب روي خاک بريز و آنرا با پاشنۀ خود بکوب! و ور را بساز. اين اشاره به پيدايي گِل در جهان است . باستان شناسان گفته اند پيدايي سفال مهم ترين واقعۀ فرهنگ جهاني است چون سفال خيلي به زندگي انسان کمک کرد . پيش تر از آن پيدايي گل است. در نظريات باستان شناسان به گل اشاره نشده است در حالي که در فرهنگ ما حتي به پيدايي گل هم اشاره شده است. ور را باغ يا غار معني کرده اند . اين لغت در واره يا باره يا بارو يا برج هنوز وجود دارد. ديوار هم آن را  معني مي‌کند!
پيش تر از آن خانه ها در غارها کنده مي شد و همين باعث مي شد که زيست گاه ها فقط در کنار کوه ها باشد. اما وقتي ديوار ساخته شد مردم در دشت هم پراکنده شدند . همۀ اين کارها برمي گردد به دوراني که در شاهنامه و در اوستا به نام دورۀ جمشيد داريم.
براي شما شگفت انگيز خواهد بود بدانيد که ما در جهان يک سرماي يک صد هزار ساله داشته ايم . بعد از اين سرما در صد هزار سال اخير هم چهار سرما داشته ايم . زمين شناسان نام اين دوره هاي سرما را « وورم » گذاشته اند . اين سرمايي که در دوران جمشيد از آن نام برده شده است وورم چهار است و برمي گردد به شانزده هزار سال پيش تا ده هزار سال پيش . يعني در نظر بگيريد شش هزار سال يخبندان ! در کتاب مينوي خرد آمده است که در اين دوره ده ماه زمستان و دو ماه تابستان بود . در آن دو ماه تابستان هم زمين سرد و آب سرد بود . اين اوضاع و احوال آن دورۀ يخبندان است . دانش زمين شناسي امروز هم تاييد مي کند که در آن جلگۀ يخ زده که نخستين جايي است که آمادۀ پذيرايي از نژاد بشر شد در آنجا ده ماه زمستان و دو ماه تابستان بوده است . دقيقا همان موارد بالا را تاييد مي کند . همۀ مواردي که دانش زمين شناسي امروز مي گويد در کتاب هاي داستاني ما آمده است .
آغاز اين دورۀ سرما در شانزده هزار سال پيش يکي از مقاطع زندگي ما ايرانيان است . بعد از اينکه ده هزار سال پيش اين سرما به پايان مي رسد و هوا گرم مي شود سه هزار سال ديگر هم ما زندگي توام با شادي و آرامش داسته ايم که به هفت هزار سال پيش مي رسيم. در اين زمان با يک حملۀ همراه با آتش سوزي و کشتار از سمت جنوب غربي مواجه مي شويم که آن حملۀ بابليان نخستين است. پس هفت هزار سال پيش دوران شکوه و آرامش ما به پايان مي رسد . اين دوران را جمشيد ناميده اند . جمشيد يا همزاد خورشيد و درخشندگي .
در آن متن پهلوي که به آن اشاره کردم مردم اعتقاد داشتند که خورشيد در طول روز سه بار با مردمان سخن مي گويد . بامداد مي گويد به آتشکده برويد . يک فرمان همگاني بود براي اينکه مردم هر روز به آتشکده بروند و باخود هيزم ببرند تا آتش خاموش نشود و زيستگاه حفظ شود . نيم روز به مردم مي گويد به زن خواستن و فرزند داشتن کوشا باشيد . اين دوران مادرسالاري در اين سرزمين است که نرم نرم ، مردان نيز بکار خانه و فرزند مي پردازند . در غروب هم خورشيد به مردم مي گويد از کارهاي بدي که کرده ايد برگرديد و کوشش کنيد ديگر کارهاي بد را تکرار نکنيد .
پايان متن اين است که همانطور که نور خورشيد به زمين مي رسد گفتار آن هم به زمين مي رسد .
از مجموعۀ اينها برمي آيد که کيش ايرانيان در آن زمان نخستين کيش جهان بوده است و اين کيش، کيش آسمان بوده است . همۀ نيکي ها مثل فروغ و درخشش و باران و همينطور بدي ها همچون آذرخش و تندر و صاعقه همه از آسمان مي آمد و گمان مردمان آن دوره اين بود که آسمان ، پروردگار زمين است.
با اين تفاسير سيزده هزار سال کيش ما ايرانيان نگرش به آسمان بوده است و به همين دليل اين، اينقدر در جان و روان ما رسوخ پيدا کرده است که ما در هر موقعيتي که هستيم به ياد خدا مي افتيم ، بدون تعمد دست ها را به سمت آسمان مي بريم . به خاطر اينکه اين يک قدمت سيزده هزار ساله دارد.
يک ور جمشيدي به صورت ماکت در شاهرود پيدا شده است و نشان مي دهد که چطور مي شود از بالا طلوع و غروب ستارگان را ديد . اتاق مانندهايي هستند که از بالا پنجره دارند . مردم بايد مرتب آسمان و ستارگان را مي ديدند چرا که بايد آن را ستايش مي کردند. پيشتر از اينکه اين ماکت در شاهرود پيدا شود ما تپه زاغۀ هشت هزار ساله را پيدا کرديم که در آنجا اتاق ها در نداشتند . در واقع عبور و مرور مردم از پنجره هاي نزديک سقف انجام مي شده است .
اين نگرش چند هزار ساله به آسمان ره آوردهايي هم به دنبال داشت . از جملۀ اين ره آوردها اين بود که مردم به تدريج در آسمان صورت هايي را هم پيدا کردند . هفت ستارۀ سيار پيدا کردند؛ يعني خورشيد ، ماه ، بهرام ، کيوان و ... که در سرتاسر آسمان در حال حرکت بودند . يک گروه صورت هاي فلکي هم پيدا کردند که به هر کدام از آنها يک نامي دادند .
پس از آن چند هزار سال ديگر طول کشيد تا متوجه شدند خورشيد با يکي از اينها در هر ماه از پشت کوه طلوع مي کند. وقتي صورت ها را شمردند متوجه شدند دوازده صورت وجود دارد. بعد از اينکه ده ها يا صد ها سال اينها را بررسي کردند متوجه شدند بعد از دوازده صورت آغاز تابش دوبارۀ خورشيد است. همينطور که ما براي مدت زمان يک ماه نام قوس ماه را مي‌بريم، براي مدتي که خورشيد دوباره مي آيد نامي که برديم نام خورشيد است . همين کلمۀ « سال» که ما در فارسي مي گوييم در زبان زرتشتيان «سُل» (sol) گفته مي شود . در زبان فرانسه « سُلِي» گفته مي شود و «سولار» در انگليسي هم يعني خورشيدي . همۀ اينها به سال برمي گردد. سال يعني زماني که خورشيد دوباره نو مي شود . سال نو يعني خورشيد نو .
به اين ترتيب يک گاه شماري علمي درست پيدا شد . اين گاه شماري علمي با زمان سنجي هايي که ما انجام داديم حدود هشت هزار سال پيش اتفاق افتاده است؛ يعني نزديک به پايان دورۀ جمشيد.
نياکان ما در هشت هزار سال پيش متوجه شدند که در اين زمان شب و روز با هم برابر مي شوند . در واقع هشت هزار سال پيش وسيله اي براي سنجش زمان يعني همان ساعت داشته اند که متوجه شده اند در يک روز خاص زمان شب و روز با هم برابر مي شود .
حالا اين ساعت به چه شکلي بوده است و با چه وسيله اي کار مي کرده است را من پاسخي براي آن ندارم و هنوز مشخص نشده است.
زمان پي بردن نياکان ما به گاه شماري خورشيدي تقريبا همزمان است با پيدايي آواي خوش يعني موسيقي و پيدايي شراب.  اين زماني است که کم کم سفال هم پيدا شده است. در گنج درۀ هرسين کرمانشان ( کرمانشاه ) سفال ده هزار و چهارصد ساله پيدا شده است و چهار سال پيش در بوئين زهرا هم سفال نه هزار ساله پيدا شد و شهرسازي هشت هزار ساله در تپه زاغۀ قزوين داريم.
سه پديده اي که اشاره شد يعني پيدايي سفال، نواي خوش و گاه شماري در پايان دورۀ جمشيد آمده است و بنابراين مي توانيم بگوييم در هشت هزار سال پيش بوده است.
اين جشن نوروز در واقع جشن بزرگداشت دانش بشري است . با توجه به اينکه اروپاييان سه هزار سال پيش به صورت وحشي زندگي مي کرده اند ما هشت هزار سال پيش با داشتن ابزار ويژۀ زمان سنجي با توجه به گردش خورشيد به اين زمان سنجي رسيده ايم. اين يک پديدۀ بسيار بسيار شگفت است که کمتر به آن توجه مي شود.
از زماني که غزنويان در ايران بر سر کار آمده اند يعني هزار سال پيش فرهنگ ملي ايران از طرف دولت حمايت نمي شود ، در نتيجه وقتي که فرهيختگان و دانشمندان نباشند و به نظرات آنها توجهي نشود در غياب آنها مادربزرگ ها و پدر بزرگ ها به آئين و شيوۀ خودشان پديده هاي بزرگ زندگي نياکان خودشان را به صورت بزرگداشت برگزار مي کنند ، يعني اتفاقي که در حال حاضر در مورد نوروز افتاده است.


  • بنیاد نیشابور