• جستجو

 

  • نشر بلخ
  • تمدن، يادگار تيره ترين روزگار بشريست

ببند
نام :  
ايميل گیرنده:
  
پیغام :  
 
10957 : شمار بازدید
فرستادن به دوستان

تمدن، يادگار تيره ترين روزگار بشريست

(گفت و گو با دكتر فريدون جنيدي)
(روزنامه‏ ایران ویج، سال نخست، شماره 115، چهارشنبه 29 دی 1378، رویه ادب و هنر)

   در ميان انديشمندان و پژوهشگران فرهنگ ايران و جهان، به ويژه فرهنگ ايران باستان ، كمتر كسي است كه دكتر فريدون جنيدي و پژوهشكده كوچك اما پر كار، او بنياد نيشابور، را نشناسد. فريدون جنيدي پژوهش‏ها و يافته‏هاي بسياري درباره فرهنگ، زبان‏ها، آيين‏ها و ادبيات ايران باستان داشته است و آنها را در كتاب‏هاي گوناگون گرد آورده يا در كلاس‏هاي آموزشي به پژوهشگران جوان عرضه مي‏كند. افزون بر اين ، به كوشش وي بنياد نيشابور كانوني براي نويسندگان، كاوشگران و پژوهندگان دانش ايرانشناسي شده است. اين گزارش ره آورد گفت و گوي كوتاه ما با ايشان ، درباره گفت و گوي فرهنگي و تمدن‏هاست.
•    استاد، از پيشينه گفت و گوي تمدن‏ها در ايران بگوييد و اينكه در گذشته چه روابط فرهنگي و اجتماعي ميان ايرانيان و مردمان كشورهاي ديگر برقرار بوده است؟
من سالها پيش از پيشنهاد نظريه گفت و گوي ميان انديشه ملل و مردم ، كه از سوي رييس جمهوري ما آقاي خاتمي انجام شد، مي‏ديدم كه ايشان تحت تاثير اين جريان و نيز كتاب نبرد تمدنها قرار گرفته اند و به راستي از اين موضوع رنجيده خاطر بودند و خوشبختانه به هنگام رياست جمهوريشان اين موضوع را در جهان مطرح كردند و به گمان من اين نظريه تا اكنون تنها موردي بوده كه در سراسر جهان با راي سد در سد پذيرفته شده اما من در اين نامه ( گفت و گوي تمدنها ) اندكي سخن دارم .
واژه تمدن يا سيويليزاسيون (civilization) از شيوه زندگي شهري يا دولت شهر‏هاي يونان باستان برآمده است. درآن زمان در شهرهاي يوناني مردم به دوگروه بخش مي‏شده اند؛ يك گروه شهري كه داراي همه گونه امكانات مادي و معنوي و شركت در جلسه‏ها و گفتارها بوده اند و سرنوشت شهر ، سياست و اداره كشور به دست آنها بوده است و گروه ديگر، انبوه مردم كه آنها همه بردگان گروه نخست به شمار مي‏رفته اند. بردگان چنانكه خود نويسندگان يوناني ياد كرده اند، هيچ حقي در زندگي خويش نداشته اند. نه حق همسر گرفتن و فرزند داشتن ، نه گزينش جا و مالكيت . اينها تنها در اختيار گروه نخست بوده اند و جان، مال ، ناموس ، عزت ، آبرو ، شرف ، ديدگاه ، انديشه ، عقيده و همه چيزشان  در دست اربابانشان بوده است. چنانكه هرودوت مي‏گويد : هر چند يكبار ارباب يكي از آنها را فرا مي‏خوانده و بي هيچ گناهي فرمان مرگ او را مي‏داده است تا ديگران عبرت بگيرند! يا بدون هيچ كوتاهي يا گناهي آنها را چوب و تازيانه مي‏زده اند تا سرگذشت و سرنوشت غم انگيز خويش را از ياد نبرند ؛ تا آن جا كه به اندازه جانوران نيز به آنها آزادي نمي داده اند تا در جفت گيري گزينش داشته باشند و اين به تشخيص اربابان بوده است كه كدام مرد با كدام زن جفت شوند تا فرزند بهتر و نيرومند تري پديد آيد تا در آينده كارهاي ايشان را بهتر انجام دهد.
در برابر اين ستم‏هاي فراوان كه به گروه دوم يعني توده بزرگ مردم مي‏شده است، گروه نخست از همه گونه امكانات و آسايش برخوردار بوده اند و چنانكه مي‏دانيم در تالارها و ميدانهاي شهر گرد مي‏آمده اند و گفت و گو و سخنراني مي‏كرده اند و همه گونه ابزارهاي كامراني و زندگي در اختيارشان بوده و مجموعه اين زندگي سيويليزاسيون نام گرفته است!
•    اين شيوه انديشه در باره بخش بندي مردمان تا چه اندازه در فرهنگ ما جا داشته يا چگونه در آن وارد شده است؟
هنگامي كه دانشمندان ايراني در دانشگاه جندي شاپور و بغداد   1 كتاب‏هاي يوناني را به عربي بر مي‏گرداندند، اين واژه را در عربي به تمدن ( شهريگري) ترجمه كردند. اگر شما در ادبيات فارسي خوب بنگريد ، مي‏بينيد كه در هيچ دوره از دوره‏هاي كهن  تا امروز چنين واژه اي نداشته ايم ، يعني در كشور ما شهريگري مفهوم ندارد زيرا هر موضوعي كه در زندگي شهري وجود داشته ، براي روستاييان هم مطرح بوده است . براي نمونه در ادبيات باستاني ما ، واژه كدخدا هم به معناي داماد و خداي خانه بوده و هم به معناي فرمانرواي ده، شهردار و پادشاه:
يكي تخت پرمايه كرده به پاي            نشسته بر او بر، جهان كدخداي
كه در اينجا منظور از كدخدا پادشاه جهان (جمشيد) است.
در فرهنگ ما ميان يك روستا و يك شهر يا كشور ، در نام هم تفاوتي نيست. در زبان پهلوي واژه كنت به معناي روستا آمده که آن هم از ريشه کن و کان به معناي خانه گرفته شده است.
براي نمونه اين واژه درنام شهري مانند سمرقند يا قندهار كه در اصل سمركنت و  كنت‏هار بوده اند آمده .
اين واژه بر روي نام روستاها هم مي‏آمده ، مانند روستايي در نزديكي ساري به نام سمسكنده، يا كندلوس، روستايي كه به تازگي درآنجا كارهاي فرهنگي بسيارانجام مي‏شود. پس اين واژه هم براي شهر به كار رفته است و هم براي روستا و هم بر خانه و كشور، زيرا كدخدا پادشاه كشور هم معنا مي‏دهد. از همين جاست كه در فرهنگ و زبان ريشه دار ما هيچ تفاوت ميان خانه و روستا و شهر و كشور نيست . در زبان انگليسي نيز ( كه ريشه در زبان اوستايي دارد) واژه كانتري( country) هم به معناي روستاست و هم كشور! خودشان هم نمي دانند چرا ؛ اما پاسخ آن ريشه در فرهنگ ايران دارد .  در پهنه اي كه فرهنگش به زندگي مردمان نگرشي اينگونه يكسان داشته است، كسي برتري در شهري بودن ندارد. تا آنجا كه مي‏دانيم بزرگترين نامداران ايران از روستا‏ها بلند شده اند. پورسينا، ابوريحان، اسفزاري و بسيار ديگران، اگر پژوهش كنيد در خواهيد يافت كه همه از روستاها برپاخاسته اند.
شهري در فرهنگ ايران فرق و برتري اي نداشته، هر چه بوده برابر بوده و بستگي به اين داشته كه كدام يك توان و دانش بيشتري داشته باشد چنانكه سعدي مي‏فرمايد:
قحطي افتاد سالي اندر شام        
هر كس از گوشه اي فرا رفتند
روستا زادگان دانشمند
به وزيري پادشاه رفتند
پسران وزير ناقص عقل
به گدايي به روستا رفتند
اين از كفايت خود شخص بوده است كه چه اندازه باشد و وي به چه جايگاهي برسد. از دورترين روزگاران روستاييان مي‏توانسته اند به بالاترين مقامات كشوري دست بيابند. از اين روست كه ما هيچ واژه اي به عنوان تمدن و شهريگري نداشته ايم و اين واژه هم به راستي يادگار تيره ترين روزگاري است كه جهان بشري در يونان باستان به خود ديده است و ما نبايد به آن اتكا كنيم.
البته من از اين موضوع مي‏گذرم، زيرا آن كسي كه نبرد ميان تمدن‏ها را عنوان كرده  (ساموئل‏ هانتينگتون) با همين واژه آورده ، بنابر اين پاسخش هم بايد با همين واژه باشد كه از سوي آقاي خاتمي داده شد.
اما اگر پاسخ گفت و گوي فرهنگ‏ها بود ، صورت جامع تر و بهتري به خود مي‏گرفت.
به ظاهر هم اگر نگاه كنيم ، ميان دو تمدن كه يكي غالب است و يكي مغلوب : مانند خزران كه مغلوب روس‏ها شدند ، اينها ديگر تمدن شان با هم گفت و گويي نداشت ! يكي پيروز بود و يكي شكست خورده اما فرهنگ خزران با فرهنگ روس‏ها گفت و گو داشت . براي اينكه بسياري از آثار و فرهنگ داستانها و شيوه زندگي گذشته خودشان را در فرهنگ پسين كشور روسيه روان كردند يا يك رخداد بزرگ جهاني ديگر يعني شكست ايران در برابر تازيان! اين پيداست كه در ميدان نبرد ما شكست خورديم . اما فرهنگمان جاري شد. تا جايي كه همه انديشمندان جهان مي‏گويند كه تيز نگري، انديشه، احساس و اندريافت لطيف و بلند ايرانيان بهترين معرف اسلام در جهان گرديده است .
اگر رستم فرخزاد در ميدان جنگ كشه شدو اگر سپاه مان شكست خورد ، اما فرهنگمان گفت و گو داشت و هنوز هم گفت و گو دارد .
هنوز هم اگر آنان با انصاف باشند ، خواهي نخواهي مي‏گويند كه فرهنگ ايران برتر است.
من از كسي كه پيشتر از اين سفير قطر در ايران بود ، پرسيدم چرا شما مي‏گوييد خليج عرب ، در حاليكه مي‏دانيد اينجا درياي پارس است؟! او گفت ما نمي خواهيم اين را بگوييم، چون برادر بزرگمان عربستان مي‏گويد، ما هم ناچار بايد بگوييم!
گفتم آن عربستان چرا اين حرف را مي‏زند؟ او به من گفت اگر راستش را مي‏خواهي ، ما اعراب از شما دل تنگ داريم! زيرا با اينكه در جنگ شكستتان داديم اما در فرهنگ از شما شكست خورديم و به همين روي هميشه در برابر شما احساس خفت مي‏كنيم.
بنابراين اگر چنين تلاشهايي از سوي ما انجام مي‏گيرد ، شما بايد آن را بپذيريد، اينها همه جبران شكست‏هايي است كه از فرهنگ ايران خورده ايم!
در بسي از كشورهاي ديگر هم به همين گونه سرنوشت تن مردم در ميد-ان جنگ رقم زده شده اما سرنوشت انديشه و جان مردم در گستره فرهنگ. و پس از آن فرهنگ كار خودش را كرده است.
پس شايسته است كه ما اين واژه را درست به كار ببريم و بگوييم «گفت و گوي فرهنگ ها»
البته من پيش از اين هم شنيده ام كه واژه « گفت و گوي فرهنگ ها » را به جاي « گفت و گوي تمدن ها » به كار مي‏برند.
بله؛ گاهي اگر گفتن واژه اي از يك جا آغاز شود ، ديگران هم آن را مي‏پذيرند. براي نمونه فرهنگستان ايران براي واژه فاكس، جايگزين نمابر را اختراع نمود؟ به هر ترتيب كه نگاه كنيم، نمابر يك واژه نارساست. چون نخست اينكه كارش تنها بردن نيست، آوردن هم هست. دوم اينكه تنها نما نمي برد، خط را هم مي‏برد. ديگر اينكه از كجا به كجا مي‏برد؟! بنياد نيشابور براي فاكس پيشنهاد جايگزيني واژه دور نگار را نموده. دور نگار براي فاكس واژه اي سزاوار است. براي اينكه هم معناي نگاشتن درونش هست و هم معناي نگاريدن و عكس و هم تصوير و هم اينكه به دور و از راه دور مي‏نگارد كه اين دور مي‏تواند فاصله اين خانه تا آن خانه يا شهر يا كشور باشد .
دو سال فرهنگستان بر واژه پيشنهادي خود پا مي‏فشرد و اين واژه را به امضاي رييس جمهوري هم رساندند، كه به نظر من اين كارها واقعاً كودكانه است!
رييس جمهوري چرا بايد درباره واژه اي كه در پهنه فرهنگ ايران روان مي‏شود ، داوري كند؟! واژه‏ها در طي ده‏ها هزار سال در تاريخ ايران فراهم آمده اند و به وسيله خردمندانش پالايش يافته اند و ساده تر و ژرف تر شده اند و معنا و مفهومشان گسترده تر شده تا به اين جايگاه رسيده ا ند كه ما اكنون اين زبان را داريم . من به عنوان يك فرهنگي ايراني به هيچ رييس جمهوري حق نمي دهم كه در كار واژگان دخالت كند مگر آنكه وي واژه شناس و پژوهشگر باشد و در كتاب خودش بنويسد. اين كار در حقيقت ريشخند كردن مردم است.
سرانجام…. پس از چندي فرهنگستان دريافت كه نمابر  شايسته نيست و دورنگار را به كار برد و اصلاً اشاره اي نكرد كه آن را از كجا آورده است؟! هم اكنون نيز بيشتر مردم دور نگار را به كار مي‏برند. اگر هم  واژه گفت و گوي فرهنگ‏ها از بنياد نيشابور آغاز شد و مردم پذيرفتند، نشانه درستي آن است و اميدوارم كه سر انجام روزي مفهوم اين واژه مانند ظاهرش به همين ترتيب درست شود ، اگرچه من مي‏دانم كه ديدگاه آقاي خاتمي توجه به همين مفهوم بوده، هرچند پيشنهادش را با نام و واژه گفت و گوي تمدن‏هاعنوان كرده است.
امير شهاب شاهميري
چهارشنبه 29 دي 1378


  • بنیاد نیشابور